او هیچ گاه گریه نمی کند
هیچ گاه ندیده ام که اشکی در چشمانش جمع شود
یا بغضی در گلویش باشد
ساده به نظر می آید و پیچیده
وقت های ناراحتی، سکوت میکند و می رود گوشه ای می نشیند و هیچ کاری نمیکند جز نگاه کردن
او میداند درد چیست
با تمام پوستش و استخوانش و چشم هایش و جانش
و من امروز دیدم که اشک در چشمانش حلقه زد از کار کرده ام.
و نگاهم کرد. به غمگین ترین حالت.
مبهوت ماندم.
و یخ بستم.
برچسب:
نویسنده: الینا حسنی
تاريخ: شنبه
16 ارديبهشت
1396 ساعت: 15:17