گفتم بارون ببار
نبارید
چرا نمی باره؟
بگو بباره بگو
+دیوونه پاییز نیست که، زمستونم نیست، از گرما سگ صاحابشُ نمی شناسه، آسمون آبیشم کم رنگ شده، یه تیکه ابر از نا کجا هم پیدا نیست، چیو هی بباره بباره گیر دادی بذار بخوابیم
نمیشه بباره؟ الان بباره؟ بی ابر بباره؟ آرزو کنیم ؟ بخوایم هم نمی باره؟
+دِ مگه کشکه دیوونه ی دو عالم که جان فرسود زِ ما، هزار و شونصدتا فرآیند باید پشت سر هم گُروگُر انجام شه ،تبخیر و انجماد و کوفت و ...د بذا بخوابیم اهههه
میگم کاش ماشین بارون سازی درست میکردن،که ادم دلش لک میزد میگف ببارین برامون
+بیا برو زیر شیلنگ آب انقد حرف نزن دِ
انصافانه س آخه انقد آسمون کم رنگِ، ابر نیست؟ دلم لک زده واسه یه تیکه ابر، کلمو دادم به پنجره نکنه یه وقت بیاد رد شه نبینم. جان در طلبش سوخت که سوخت
+پاییز میشه میاد
میگم، مثه پاییز قبل باشه ها؟نه؟
+بدعادتمون کرد، یهو همه ی عقده هاشو خالی کرد تو زمستون و بهار. خیلی شد
میترسم دیگه عقده دار نشه
+نمیدونم شاید
ایماانویو،یووو،یو یوو ایمانویو یووو یو یو
برچسب:
نویسنده: الینا حسنی
تاريخ: پنجشنبه
15 تير
1396 ساعت: 12:58