خرید بک لینک
کودکی را در خود دفن کرده ام
او کوچک بود و شاد
خندان و همیشه دوان به سویی.
زیبا بود و پر شور.خندان.خندان.
او را کشته اند، یا شاید کشته ام
و در من دفن است.
صدای خنده هایش و گریه هایش و بهانه هایش را گاه میشنوم
و به عزای نبودنش مینشینم.
اما پیچک هایی از کالبد بی جانش بیرون زده
دور حنجره ام می پیچد
و لب ها و دندانانم را میپوشاند
و بر سرم می روید
و از انگشتانم بیرون می زند
اما صدایش، صدای بی کالبدش سخت می آزاردم.
گاه خنده های روانش را نسبت به پیچک های کم عمر بیشتر می خواهم
کودکی در من دفن شده
و از کالبد بی جانش پیچک هایی می روید


هفت

برچسب: نویسنده: الینا حسنی تاريخ: شنبه 16 ارديبهشت 1396 ساعت: 15:17

صفحه بندی