خرید بک لینک
حالا ما کم تر میخندیم و کم عمق تر
حالا تو پات یجا گیره
و ما کنار هم تنها میشیم
من با خودم. تو با خودت.
حالا بی جون تر شدیم و خسته تر
قبل تر ریه هامون درد میگرفت از شدتش
حالا فقط کنار هم آروم تر آواز میخونیم و گاهی مردم باهامون همراه میشن
اما هنوز خسته کنار پله های مغازه های خیابون شلوغ شهرمون میشینیم و فلافل گاز میزنیم
ولی تو دیگه اونقدرا دیوونه نیستی
و من دیگه اونقدرا
و تهش با صدای خش دار میخونم
دلم تنگه
پرتقال من
گلپر سبز
قلب زار من
و تو همراهی نمیکنی
حالا فرقی نمیکنه فلسفه ی زندگیمون تو پینو باشه یا املتای شهر کاغذی، تو دیگه ایده به ذهنت نمیرسه و نمیخوای تو یه جای "کول" ازت عکس بندازم. اما هنوز زودتر از من غذاتو تموم میکنی و من هنوز نصف غذامو میدم تو.
حالا من و تو کنار هم تنها راه میریم

برچسب: نویسنده: الینا حسنی تاريخ: دوشنبه 18 ارديبهشت 1396 ساعت: 10:59

صفحه بندی