خرید بک لینک

دلتنگتم
خیلی
ولی نه برای بودنت
و نه برای نوع نگاهت
و نه برای حرف ها و گفته هایت
دلتنگم شاید برای شنیده شدن.
که تو خوب میشنیدی.و می شنیدی و می شنیدی ام
و حال ناشنیده مانده ام.
طناب اتصالم به سخره ها را شب قبل قطع کرد. او قطع کرد. و من پرت شده در میان نا کجا
در ذهنم تنها به دنبال کسانی میگردم، که شنیده اند.و تو در میان همه. انگار که بیشتر شنیده ای تا شنیده شوی.
و نا دانسته گاه سنگ های کوله ام را سبک کرده ای
و حال که سنگ ها بر سینه ام فشار آورده اند و او طناب اتصالم را بریده است و من در میان زمین و آسمان رو به هیچ می روم به یاد تو افتاده ام
که تمام خواسته ات این بود که بشنوی
و حال که تمام خواسته ام گفتن است
نیستی که بدانی که چگونه ام
که نیستی و نبودنت خوب است و مقابل فاجعه ها را میگیرد
و مرا در خود میبلعد این فاجعه ی نامده
دلتنگم نه برای کیلو متر های پیاده رفته و نه صدای خنده ات که خود خویشتنم بلندش میکردم تا فلک
و نه برای دستانت و نه برای چشمانت و نه موهایت
و گفته هایت و نه هیچ از تو
که تنها برای گوش هایت که می شنیدی ام بی آنکه بدانی
که برای آن تمرکز حواس پنج گانه ات
گفته بودم هر شب سخت که تنها میگذرد تکه ای از مرا با خود میبرد
خوب نیست که بدانی، شب های سخت زیادی گذشت. و تنها گذشت و جوانه ی تنهایی ام مرد و هوای تنهایی عفن شد و تکه هایی از من در مرداب فرو رفت
و باز نگشت
و حال هیچ تکه ای نمانده از این کالبد متحرک
و مدام می شنوم : چه پیر شدی، چه شکسته شدی، چه بزرگ شدی، چه تغییر کردی
و من تنها کمی با خود خویشتنم وقت گذرانده ام و دانسته ام که موحش تر از آنم که بدانی
خیال نبود. در من پیر زنی هست.به دنبال اکسیر جوانی. اما سخت فرسوده ست. چشمانش کم سو و دندانانش ریخته و موهایش سپید است. سپید... یک دست . دستانش... چروکیده و چشمانش خاموش.
هوا برای زندگی هست و حتی نور. اما.هوا و نور کافی نیست. رنگ باید باشد. نور می تابد و رنگ ها را نمایان نمی سازد. نور هست و رنگ نیست و سخت ترین کار میشود زندگی.
خوب نیست که بدانی در من هیچ چیزی نمی روید و تنهایی دردناکی را سپری میکنم.که بسیار دوستش میدارم.
بسیار به بودنت و بودن هایشان ترجیحش میدهم
اما در دنیای خارج. من مرده ام انگار . یا در بهترین حالتش، زیاد میشنوم که "نرمال" نیستی.
فقط نمیدانم چگونه مرا بشنود.شنیده شدن را نمیدانم
و سخت دلتنگ این فعل صرف نشده ام.
و کاش آمده بودی و رد شده بودی وقتی که آمده بودم.
و دانسته بودم به وضوح که شنیده شدن ناممکن است. و تنهایی باید گوش شود.نه آدمیزاد.
خوب نیست بدانی که سم اسب خران ما نیز نگذرد.
و سخت ترین نوع فعل کردن در برابر زندگی صرف میشود
و خوب است بدانی
خیال بافی هایم بر جاست.خیال ها در تنهایی و در بیداری و در خواب ها مثل خون ،مثل هوا، مثل ریشه و آب، جریان دارند.
و اصوات سفر همچنان در سرم روان است .

برچسب: نویسنده: الینا حسنی تاريخ: چهارشنبه 3 خرداد 1396 ساعت: 1:56

صفحه بندی